نمی دانی؟! - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 16:42
نمی دونی به کسی که دنیات بوده و حالا ازدواج ش رو تبریک میگی چطور قلب ت از جا کنده میشه !! نمی دونی چه حالیه .. شبهای جمعه ... یاد حرفاش می افتی و تا ساعت 3 گریه می کنی چه حالی یه؟! نمی دونی وقتی در صفحه ش از لحظه های شاد و خوشبختی ش می نویسه چه خالی میشی؟؟ نمی دونی وقتی از لحظه های شاد پدر شدنش می ن...
رفتنش همیشگی بود!! - تاریخ: 1404/9/28 ساعت: 2:36
رفتنش همیشگی بود!! وقتی لحظه های خوبی دارد و یاد من نمی افتد چرا به ثانیه های زندگیش می اندیشم ؟ الان نشسته اند و ... الان باهم اند...العان ... چقدر سخت است تمام ثانیه های زندگی یکنفر را بتوانی حدس بزنی الان چه دلبریهایی می کند الان چطور ناز میخرد .. اما باز اشتباهاتش را تکرار می کند الان میبیند فقط...
- تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 11:24
مثل ایستگاه آخر به تمام حرفهایم می رسی گفتم کسی بیشتر از من دوستت نخواهد داشت گفتم امیدوارم زنت دوستت نداشته باشد گفتم خدایا تنبیه ش کن اما خدا هر دوی ما را تنبیه کرد فدات بشم خدا ..ممنونم بخاطر همه چیز جدایی از او ... و خوشی های او می نویسد شب یلدا پیش کسانی ست که دوستش دارند و دوستشان دارند و ..خو...
آلزایمر خوب - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 1:36
وقتی تاریخ تولد یکی می گذره و تازه یادت می افته!وقتی سالگرد آخرین دیدار ایران نیستی و عزا نمیگیری!یعنی دچار بهترین آلزایمر دنیایییعنی وقتشه بگی جات هم اصلا خالی نیستهمانطور که جام اصلا خالی نیست و سر گرم تمام آن چیزیست که یک عمر چشمش دنبال شان بود!Let's block ads! (Why?)
نمی دانی ؟! - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 23:46
نمی دونی به کسی که دنیات بوده و حالا ازدواج ش رو تبریک میگی چطور قلب ت از جا کنده میشه !! نمی دونی چه حالیه .. شبهای جمعه ... یاد حرفاش می افتی و تا ساعت 3 گریه می کنی چه حالی یه؟! نمی دونی وقتی در صفحه ش از لحظه های شاد و خوشبختی ش می نویسه چه خالی میشی؟؟ نمی دونی وقتی از لحظه های شاد پدر شدنش می ن...
جواب عارف به سوال من درباره مشکلات و توکل ! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:16
منظورازانسان خدایی،انسانیست که دلش مکان تجلّی حضرت خداوندیست، برای هرانسان بروزمشکل درزندگیش علامت فکرناصحیح درذهن یاعمل نادرست میباشدهمانگونه که بروزتب دربدن مادی علامت ورودمیکروب یاویروس ببدن میباشدکه بایدبدنبال درمان باشدحال اگردچارمشکلی درطی مسیرزندگی شدیدبایستی بدنبال اصلاح فکروعمل هایمان باشیم...
باران تابستان و دل من - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
صدای باران و بوی نم .. ای کاش برایم باز رومانتیک شود این صحنه ! بهار رفته و دلم مثل هوای بهاری بی ثبات است هنوز ! او بیمار ست شاید ! خدایا شفایش ده ! نه طبیبم ! نه پرستار ! هذیان می گوید گاهی : می گوید ..... باید رفت نه هر راهی را ! حرفهایم نگفته سانسور می شود! چرا خود را بیازارم؟!! پس برای مشاور می...
نمره م چند میشه ؟ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
استاد گفت : درباره چیزهایی که به تو مربوط نیست صحبت نمی کنی و نمی پرسی ! اما باز با خاطرات شروع شد و رفتم در بحر خاطراتش که باز سیم جین شد .. باید به حرفای استاد عمل کنم .. باید چیزی نپرسم ..نظر ندم ..نظرش رو عوض نکنم .. باید احساسهای خوب و بد رو بنویسم تا به استاد گزارش بدم .. اما مثل همیشه شاگرد آ...
حس امروز - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
قبلا حس با تو بودن رنگ آرامش بود و اکنون اضطراب ! قبلا تو را بیش تر از خودم دوست داشتم و دکتر گفت این برایت خوب نیست کمی خودت را دوست بدار! هنوز سراغ اسمت می آیم و دلم می سوزد که همزمان با دیگری هستی ! هنوز رقیب را کمی کنترل می کنم و تو مثل آنروزها که مرا به فضای مجازی دیگری می بردی اکنون او را با خ...
شروعی دیگر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
هنوز نمی دانم این شروع به نفع مان بوده یا نه ! هنوز نمیدانم فردا چه برایمان رقم خواهد خورد ! اما می دانم حس بازگشته و کدورت کمرنگ شده! کاش اعتماد اکتسابی بود .. و ایجادش می کردیم . کاش روزگار از این به بعد به مراد ما بچرخد .. بخواهیم و بتوانیم خوب و درست زندگی کنیم !
ماندن یا رفتن! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
هنوز میان ماندن و رفتن مرددم ! هنوز می خواهم از او دور باشم تا از رابطه اش آسیب نبینم ! هنوز از لحظه هایی که با هم خوب و آرامیم دلخوشم و امیدوار ! خود فریبی تا کی ؟! آرامش خود را بیشتر دوست دارم و این تعریف عشق نیست !!
باز تنهایی اوج می گیرد ! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
سکوت و سکوت - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
نوشتهایم بی خواننده ترین کتاب روزگارم شده ..!! سکوت سنگین حاکم است !! او چرا باید نگران باشد !! مدتهاست که عاقلانه دل بازی می کند ..گاهی این بام و گاهی آن بام !! خدایا تنبیه ش کن اگر اشتباه کرد تا فرسودگیی دل و روحم بخشیده ام او را بس است کاری کن بیاموزد راه و رسم رفاقت را ؟ وفای به عهد را !!
مرگ یکبار شیون یکبار !! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:15
تقریبا یک سال شد از سال گذشته حس می کردم دل ش سرد شده از من!! می گفت : نه . اما کاری نمی کرد باور کنم من تک پر بودم او همه را باهم می خواست " دوست هایش .. همکارانش .. و من " گفتم با هزار زبان که دلم عاشق ست ! حسود است! دلم را رعایت کن ! او خودش را بیشتر از من و دلم دوست داشت گفتم : مرگ یکبار و شیون ...

برچسب‌های مرتبط

جواب عارف به ایرج میرزا | جواب عارف قزوینی به ایرج میرزا | حس امروز | فال امروز حس جو | امروز حس خوبی دارم | حس ششم امروز | شروعی دیگر | رمان شروعی دیگر | شاید شروعی دیگر | به شروعی دیگر می اندیشم