خرید بک لینک

تقریبا یک سال شد

از سال گذشته حس می کردم دل ش سرد شده از من!!

می گفت : نه . اما کاری نمی کرد باور کنم

من تک پر بودم

او همه را باهم می خواست " دوست هایش .. همکارانش .. و من "

گفتم با هزار زبان که دلم عاشق ست ! حسود است! دلم را رعایت کن !

او خودش را بیشتر از من و دلم دوست داشت

گفتم : مرگ یکبار و شیون یکبار ..پای همه چی می ایستم اما تکلیف دو سال ونیم باهم بودن را روشن کن !

و او تکلیفم را روشن کرد.

نه با من ازدواج کرد ..نه با همکارش که دوست بودند .. با دختری ، انتخاب خانواده اش عقد کرد.

می دانست دعاهای من درباره اش میگیرد و ردخور ندارد

گفت : برای خوشبختی م دعا کن

گفتم : بعدا الان نمی تونم

گفت : میدانم روزی به سراغت می آیم ! بخاطر این دختری که عقد کردم و مثل فرشته هاست ، آنروز ردم کن.

حالا از من خواسته بخاطر خوشبختی دیگری ردش کنم

گفتم : دیگر تو را نمی شناسم ..

گفت : خودت گفتی برووو

گفتم : فقط گفته بودم اگر بعنوان یک زن قبولم داری پا پیش بگذار

گفت : تلاشم را کردم خانواده ام راضی نشد

گفتم : کی با پدرم صحبت کردی؟!!! هیچوقت

گفتم : بهترین انتقام اینست تا آخر عمر در حسرت من بمانی

گفت : چیزی نشده که !

گفتم : واقعا چیزی نشده !!

حالا او رفته و باز ماه کامل است و باز دلتنگی ؟!

حالا او نامزد بازی می کند و من ماه هاست آه می کشم

خدایا شکرت تو را دارم هنوز

فقط تو برایم می مانی

نه ضعیفی

نه رفیق نیمه راه

فدات بشم خدا

برچسب: مرگ یکبار شیون یکبار,مرگ يكبار شيون يكبار, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

صفحه بندی