وقتی لحظه های خوبی دارد و یاد من نمی افتد

چرا به ثانیه های زندگیش می اندیشم ؟

الان نشسته اند و ... الان باهم اند...العان ...

چقدر سخت است تمام ثانیه های زندگی یکنفر را بتوانی حدس بزنی

الان چه دلبریهایی می کند

الان چطور ناز میخرد ..

اما باز اشتباهاتش را تکرار می کند

الان میبیند فقط من نبودم که به دخترهای اطرافش حساس بودم !! زنش هم ... و هر زنی باشد با رفتارش حساس میشد!!

الان خواهد دید هیچکسی به اندازه من دوستش نخواهد داشت

به تمام دعاهایی که درباره اش داشتم رسیدیم :

گفتم خدایا سروسامان بگیرد ...گرفت

گفتم خدایا کلافه است به آرامش برسد... رسید

گفتم خدایا خوشبخت شود...شد اما با یار دیگر!!!!!!!

گفتم خدایا تنبیه ش کن ...

گاهی از دست دادن کسی که هیچگاه قدرش را ندانستی تنبیه است

گاهی شب عروسی یت شاد نباشی تنبیه خداست

گفته بود برای من تمام شده ای

نمی دانستم انسانها و انسانیت تمام شدنی ست؟!

یکروز دیگر اشکی برایم نمی ماند !! که بخاطر نخواستنم بریزم

منتظر آنروزم که یادت دلم را غمگین نکند

منتظرم روزی بیاید که بگم : جاتم اصلا خالی نیست!