خرید بک لینک
نمی دونی به کسی که دنیات بوده و حالا ازدواج ش رو تبریک میگی چطور قلب ت از جا کنده میشه !! نمی دونی چه حالیه .. شبهای جمعه ... یاد حرفاش می افتی و تا ساعت 3 گریه می کنی چه حالی یه؟! نمی دونی وقتی در صفحه ش از لحظه های شاد و خوشبختی ش می نویسه چه خالی میشی؟؟ نمی دونی وقتی از لحظه های شاد پدر شدنش می نویسه!! از هدیه ی آسمانی که خدا بهش داده !! چه... هیچ وقت نمی دونی و نمی فهمی ؟!! نمی دونم اگر خبر ازدواج و خوشبختی منم بشنوی خم به ابروت میاد یا برات فرقی نداره زنده م یا مرده!! تو هم قلبت می ایسته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:42

رفتنش همیشگی بود!! وقتی لحظه های خوبی دارد و یاد من نمی افتد چرا به ثانیه های زندگیش می اندیشم ؟ الان نشسته اند و ... الان باهم اند...العان ... چقدر سخت است تمام ثانیه های زندگی یکنفر را بتوانی حدس بزنی الان چه دلبریهایی می کند الان چطور ناز میخرد .. اما باز اشتباهاتش را تکرار می کند الان میبیند فقط من نبودم که به دخترهای اطرافش حساس بودم !! زنش هم ... و هر زنی باشد با رفتارش حساس میشد!! الان خواهد دید هیچکسی به اندازه من دوستش نخواهد داشت به تمام دعاهایی که درباره اش داشتم رسیدیم : گفتم خدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 28 آذر 1404 ساعت: 2:36

مثل ایستگاه آخر به تمام حرفهایم می رسی گفتم کسی بیشتر از من دوستت نخواهد داشت گفتم امیدوارم زنت دوستت نداشته باشد گفتم خدایا تنبیه ش کن اما خدا هر دوی ما را تنبیه کرد فدات بشم خدا ..ممنونم بخاطر همه چیز جدایی از او ... و خوشی های او می نویسد شب یلدا پیش کسانی ست که دوستش دارند و دوستشان دارند و ..خوشحال است مشکلی نیست می توانی به همه دروغ بگویی حتی به خودت دروغ بگووو اما به دلت نه !! مردشی از دلت بپرس تنهایی؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 11:24

وقتی تاریخ تولد یکی می گذره و تازه یادت می افته!

وقتی سالگرد آخرین دیدار ایران نیستی و عزا نمیگیری!

یعنی دچار بهترین آلزایمر دنیایی

یعنی وقتشه بگی

جات هم اصلا خالی نیست

همانطور که جام اصلا خالی نیست و سر گرم تمام آن چیزیست که یک عمر چشمش دنبال شان بود!

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:36

نمی دونی به کسی که دنیات بوده و حالا ازدواج ش رو تبریک میگی چطور قلب ت از جا کنده میشه !! نمی دونی چه حالیه .. شبهای جمعه ... یاد حرفاش می افتی و تا ساعت 3 گریه می کنی چه حالی یه؟! نمی دونی وقتی در صفحه ش از لحظه های شاد و خوشبختی ش می نویسه چه خالی میشی؟؟ نمی دونی وقتی از لحظه های شاد پدر شدنش می نویسه!! از هدیه ی آسمانی که خدا بهش داده !! چه... هیچ وقت نمی دونی و نمی فهمی ؟!! نمی دونم اگر خبر ازدواج و خوشبختی منم بشنوی خم به ابروت میاد یا برات فرقی نداره زنده م یا مرده!! تو هم قلبت می ایسته از درد؟!! نه فکر نمی کنم بدانی و بفهمی چه حالیه و چقدر سخته !!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 23:46

منظورازانسان خدایی،انسانیست که دلش مکان تجلّی حضرت خداوندیست، برای هرانسان بروزمشکل درزندگیش علامت فکرناصحیح درذهن یاعمل نادرست میباشدهمانگونه که بروزتب دربدن مادی علامت ورودمیکروب یاویروس ببدن میباشدکه بایدبدنبال درمان باشدحال اگردچارمشکلی درطی مسیرزندگی شدیدبایستی بدنبال اصلاح فکروعمل هایمان باشیم،واین زمانی ممکن میباشدکه باورکنیم خدادرهرلحظه زندگی مان حضورداردومیخواهدکه ماهمیشه دربهترین مسیردرجهت تعالی وتکامل قدم برداریم،وتوکّل نیززمانی جواب میدهدکه حضورخداراباتمام وجودباورکنیم وازغیرحضرتش چشمداشتی نداشته باشیم یا حقادامه مطلب

برچسب: جواب عارف به ایرج میرزا,جواب عارف قزوینی به ایرج میرزا, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:16

صدای باران و بوی نم .. ای کاش برایم باز رومانتیک شود این صحنه ! بهار رفته و دلم مثل هوای بهاری بی ثبات است هنوز ! او بیمار ست شاید ! خدایا شفایش ده ! نه طبیبم ! نه پرستار ! هذیان می گوید گاهی : می گوید ..... باید رفت نه هر راهی را ! حرفهایم نگفته سانسور می شود! چرا خود را بیازارم؟!! پس برای مشاور می نویسم سانسور نکردن سخت است..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

استاد گفت : درباره چیزهایی که به تو مربوط نیست صحبت نمی کنی و نمی پرسی ! اما باز با خاطرات شروع شد و رفتم در بحر خاطراتش که باز سیم جین شد .. باید به حرفای استاد عمل کنم .. باید چیزی نپرسم ..نظر ندم ..نظرش رو عوض نکنم .. باید احساسهای خوب و بد رو بنویسم تا به استاد گزارش بدم .. اما مثل همیشه شاگرد آخره کلاسم .. باید به خودم نمره بدم .. یعنی چند میشم؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

قبلا حس با تو بودن رنگ آرامش بود و اکنون اضطراب ! قبلا تو را بیش تر از خودم دوست داشتم و دکتر گفت این برایت خوب نیست کمی خودت را دوست بدار! هنوز سراغ اسمت می آیم و دلم می سوزد که همزمان با دیگری هستی ! هنوز رقیب را کمی کنترل می کنم و تو مثل آنروزها که مرا به فضای مجازی دیگری می بردی اکنون او را با خود می بری و ادعا می کنی می خواهی رابطه ات را تمام کنی ؟! تو بودی دلت نمی سوخت ؟! گفتی رقیب واسطه ای فرستاده تا از او خواستگاری کنی ! تو چه راحت جذب می شوی؟! چه راحت به سمت دیگری می روی ؟! چه سخت از دلم گم می شوی ! نوشتم : باید می رفتم چون او و رقیب نانجیب ند! اما گاهی با وجوادامه مطلب

برچسب: حس امروز,فال امروز حس جو,امروز حس خوبی دارم,حس ششم امروز, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

هنوز نمی دانم این شروع به نفع مان بوده یا نه !

هنوز نمیدانم فردا چه برایمان رقم خواهد خورد !

اما می دانم حس بازگشته و کدورت کمرنگ شده!

کاش اعتماد اکتسابی بود .. و ایجادش می کردیم .

کاش روزگار از این به بعد به مراد ما بچرخد ..

بخواهیم و بتوانیم خوب و درست زندگی کنیم !

برچسب: شروعی دیگر,رمان شروعی دیگر,شاید شروعی دیگر,به شروعی دیگر می اندیشم,شعر شروعی دیگر, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

هنوز میان ماندن و رفتن مرددم !

هنوز می خواهم از او دور باشم تا از رابطه اش آسیب نبینم !

هنوز از لحظه هایی که با هم خوب و آرامیم دلخوشم و امیدوار !

خود فریبی تا کی ؟! آرامش خود را بیشتر دوست دارم و این تعریف عشق نیست !!

برچسب: ماندن یا رفتن از ایران,ماندن یا رفتن,ماندن یا رفتن کی روش,ماندن يا رفتن,ماندن يا رفتن كي روش,شعر ماندن یا رفتن,ماندن در ایران یا رفتن,اس ام اس ماندن یا رفتن,اس ماندن یا رفتن,پشت کنکور ماندن یا رفتن, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

نوشتهایم بی خواننده ترین کتاب روزگارم شده ..!! سکوت سنگین حاکم است !! او چرا باید نگران باشد !! مدتهاست که عاقلانه دل بازی می کند ..گاهی این بام و گاهی آن بام !! خدایا تنبیه ش کن اگر اشتباه کرد تا فرسودگیی دل و روحم بخشیده ام او را بس است کاری کن بیاموزد راه و رسم رفاقت را ؟ وفای به عهد را !!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

تقریبا یک سال شد از سال گذشته حس می کردم دل ش سرد شده از من!! می گفت : نه . اما کاری نمی کرد باور کنم من تک پر بودم او همه را باهم می خواست " دوست هایش .. همکارانش .. و من " گفتم با هزار زبان که دلم عاشق ست ! حسود است! دلم را رعایت کن ! او خودش را بیشتر از من و دلم دوست داشت گفتم : مرگ یکبار و شیون یکبار ..پای همه چی می ایستم اما تکلیف دو سال ونیم باهم بودن را روشن کن ! و او تکلیفم را روشن کرد. نه با من ازدواج کرد ..نه با همکارش که دوست بودند .. با دختری ، انتخاب خانواده اش عقد کرد. می دانست دعاهای من درباره اش میگیرد و ردخور ندارد گفت : برای خوشبختی م دعا کن گفتم : بعدا الاادامه مطلب

برچسب: مرگ یکبار شیون یکبار,مرگ يكبار شيون يكبار, نویسنده: رویا رحیمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:15

صفحه بندی